اذعان ايالات متحده به نقش و عملكرد ارگانهاي سركوبگر و كشتارگر رژيم ايران, هرچند با تاخير طولاني صورت گرفت, اما يك گواهي آشكار و مقدمه ضروري براي تغيير دمكراتيك در ايران و به زير كشيدن فاشيسم مذهبي توسط مردم ايران است.
ثبت نام وزارت دفاع, سپاه پاسداران, نيروي تروريستي قدس و سركردگان و بانكهاي پشتيبان و تامينكننده آنها در ليست “اشاعه تسليحات كشتار جمعي هستهاي” و در ليست موجوديتهاي “تروريسم جهاني كه بطور ويژه نامگذاري شدهاند”, يك نقطه چرخش سياسي و استراتژيك در فاصله گرفتن ايالات متحده از فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران و مرزبندي با آن است. با آثاري فراتر از قطعنامههاي شوراي امنيت كه در مَثَل يك “پرل هاربور” سياسي را در چرخش آمريكا در جنگ جهاني دوم در برابر فاشيسم هيتلري تداعي ميكند. بسياري آن را شديدترين و سختترين اقدامي ميدانند كه آمريكا از 1979 عليه رژيم ايران انجام داده است.
به اعتراف رژيم ايران آنچنانكه از بيانيه نمايندگي دائمي آن در ملل متحد پيداست : «دولت آمريكا با اقدامات مزبور عليه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروها و نهادهاي دفاعي» در واقع تمامي رژيم را هدف گرفته است.
برخي تحليلگران گفتند از آنجا كه سپاه, امپراطوري اقتصادي دارد و ميزان نفوذ اقتصادي آنرا در ايران, تنها ميتوان با شركت نفت يا آستان قدس رضوي مقايسه كرد و موضوع دست داشتن سپاه در پرونده اتمي هم مطرح است, به همين جهت مجازات سپاه به معني اعلان جنگ بر ضد رژيم ايران در تماميت آن ميباشد.
ديكتاتوري ولايتفقيه يك ديكتاتوري نظامي-پليسي است. سپاه پاسداران ابزار حفظ نظام ولايت فقيه است و اين رژيم عمدتا به آن متكي است. سپاه ارگان محوري اعمال قهر و سركوب نظامي است. اما ديناميسم و موتور محرك سپاه يعني روح حاكم بر آن, صدور ارتجاع و جنگ طلبيي مبتني بر نظريه ولايت جهانشمول است. وقتي اين ارگان نامشروح و تروريست شناخته شود ديگر برقراري ارتباط با آن و سركردگان و تامينكنندگان آن نقض روند و قوانين سياست صلح ميباشد. بنابراين سياست مماشات و مزاكره با رژيم ايران كه ستون فقرات آن سپاه پاسداران است, ديگر نامشروح به حساب ميايد.
در عين حال امروز صورت مسئله, باز هم سياست تغييرِ رژيم و بلوغ آن است و نه چيز ديگر. برخي سادهلوحانه گمان ميكنند تهديد جامعه بينالمللي, جنگ با اين رژيم است. اما بنابر سه دهه تجربه, ما قاطعانه برآنيم كه تهديد واقعي در رابطه با اين رژيم, نه جنگ است. يعني كه نگراني عمده پيوسته در صلح و سازش با رژيمي است كه بالمآل جنگ را در تقدير دارد و روزي آن را براي جامعه بينالمللي اجتناب ناپذير ميكند. رژيم جنگ افروزي كه بيدريغ ساز و برگ و اسباب جنگ تدارك ميبيند. زيرا بقاي خود را تنها در جنگ و بحران و سلاح اتمي ميبيند. فاشيسم مذهبي از اين جهت روي دست فاشيسم هيتلري بلند شده است. صلح و سازش با فاشيسم هيتلري به جنگ جهاني دوم راه برد. باشد كه با برسميت شناختن حقوق انكار ناپذير مردم و مقاومت ايران از آنچه رئيس جمهور آمريكا آن را جنگ جهاني سوم توصيف كرده, ممانعت شود.
رژيم ايران با ميليتاريسم عمامه پيچي كه سراپاي وجودش را در برگرفته است, ضربه بغايت سنگيني دريافت نمود. نگراني و دلهره و ترس و ريزش سراپاي رژيم را فرا گرفته است و جراحيهاي بزرگي در پيش دارد. اين ضربه از پايان قطعي دوران مماشات و استمالت و از آغاز دوران تغيير سياست, خبر ميدهد. سياستي كه به جد عمر رژيم آخوندها را طولاني كرد. سياست مهار و تغييرِ رفتارِ اين رژيم نيز شكست خورده و اكنون مبناي لازم براي سياست تغييرِ اين رژيم قرون وسطايي و ضدانساني فراهم شده است. سياست تغييرِ رژيم اما, لاجرم در بلوغ خود, خواه و ناخواه, به برداشتن موانع و راهبندها از پيش پاي مقاومت مردم ايران و به راه حل سوم راه ميبرد.
تغيير و سرنگون كردن فاشيسم مذهبي, در آينده نيز مانند گذشته, به پاي هيچكس جز مردم و مقاومت ايران نوشته نشده است. حتي وقوع جنگ و حمله هوايي به مراكز پاسداران و سايتهاي اتمي رژيم, اين معادله را تغيير نميدهد. يعني كه در هر حال, سرنگوني و تغيير دمكراتيك در ايران, منحصرا در ظرفيت و صلاحيت و توانمندي مردم و مقاومت ايران است. كافي است ممنوعيتها و محدوديتهاي اين مقاومت كه بدرخواست آخوندها برقرار شده, برداشته شود.
در هر دعوايي, سؤال مقدر اين است كه دعوا بر سر چيست؟
وقتي كه موضوع اصلي دعوا مشخص بشود ميتوان حق و باطل را از يكديگر تميز داد، ميتوان موضع گرفت و ميتوان حول اصل موضوع، اصحاب دعوا را دستهبندي نمود و گردوخاكها را فرو خواباند. والا هر كسي حرف خودش را ميزند و در صحنهيي كه پر از جيغ و داد و گرد و غبار است گيج و گم ميشويم. پس بايد ديد دعواي ما با رژيم ايران بر سر چيست؟ آنگاه خواهيم توانست همه مدعيان و گروهها و عناصر سياسي را حول دعواي اصلي شناسايي و طيفبندي كنيم والا در قيل و قال آنها گم و گيج خواهيم شد.
دعواي اصلي مردم ايران با رژيم از روز اول بر سر اين بوده و هست؛ حاكميت ملت و راي مردم, يا ولايتفقيه و حاكميت آخوندي؟
خميني و دارودستهاش از فرداي انقلاب ضدسلطنتي طرفدار حاكميت آخوندهاي نوع خودشان بر مقدرات و سرنوشت ملت ايران بودهاند. در حالي كه متقابلا بايد گفت كه حاكميت حق ملت است. هر كس هم كه طرفدار آزادي و دموكراسي است ضرورتا بايد طرفدار سرنگوني رژيم ولايت فقيه و دور انداختن قانون اساسي ولايتفقيه و مدافع حق حاكميت مردم ايران باشد.
صرفنظر از پايههاي نظري حكومت و فقاهت در قرآن و تشيع انقلابي كه در مضمون و محتوا و ماهيت به تمام و كمال رودرروي ياوهها و مجعولات ارتجاعي دارودسته خميني قرار دارد، كافي است يادآوري كنيم كه حضرت علي فقط وقتي زمام امور را به دست گرفت كه جمهور مردم به مدت يك هفته اصرار ورزيدند و يك به يك با او بيعت كردند. يعني راي آزاد و مستقيم خود را ابراز كردند.
حال اگر انتخاب و راي عمومي را پايه و مايه مشروعيت سياسي بدانيم, درست در نقطه مقابل حاكميت رژيم ولايت فقيه،به حاكميت مردم و راي مردم تن دادهايم. اين اصل دعواي ما با از روز اول است.
اكنون ميتوان همه مدعيان و افراد و نيروهاي سياسي را حول اصل موضوع دستهبندي نمود. اينجاست كه در نخستين تقسيمبندي، بين رژيم و ضدرژيم, مرزبندي ميشود و خط قرمز كشيده ميشود. در يك طرف همه كساني قرار ميگيرند كه طرفدار حاكميت مردم و برچيدن بساط استبداد و فاشيسم مذهبي هستند. در طرف ديگر كليه كساني قرار ميگيرند كه به نحوي از انحاء, مستقيم يا من غير مستقيم, و با انواع و اقسام توجيهات, خواهان حفظ و نگهداري يا بازسازي فاشيسم ديني و صلح و سازش با آن هستند. تا بخواهيد از خطرات و عواقب جنگ با اين رژيم, پرهيز ميدهند. اما هرگز از خطرات و عواقب نه جنگ و ادامه حيات اين رژيم و اينكه چه جنگهاي هولناكتري را اجتناب ناپذير ميكند, چيزي نميگويند. دل در گرو همين رژيم دارند و از سرنگوني آن بيم دارند و زيان ميبينند. منافعشان با همين رژيم گره خورده و از آن دست بردار نيستند, از اين رو سرنگوني فاشيسم مذهبي براي آنها خط قرمز محسوب ميشود. بنابراين حرف اين است كه براي صلح, بايستي قبل از هر چيز رژيمي را برانداخت كه با سركوب و اعدامهاي روزمره در ايران بر سرپاست.
از همان روز انقلاب ضد سلطنتي تا امروز انقلاب ايران يك انقلاب دمكراتيك است كه مسئله آزادي در كانون آن قرار دارد و «كَلِمَه الْوُسْطي» يعني مسئله اصلي و شاخص راهنماي آن محسوب ميشود.
يكي از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان, همانا تجاوز به حريم مقدس آزادي (تحت انواع و اقسام بهانهها) است. از اينرو احياء مقوله آزادي همانا احياء بشريت و انقلابات مغلوب است.
در دعوا بر سر آزادي و حاكميت مردم ايران, و در نخستين و بزرگترين مرزبندي بين رژيم و ضدرژيم كه حصار حياتي و سرخرگ ملي و ميهني ماست, با رژيم و دم و دنبالچههايش و با هر كس كه با اين رژيم هم خط و همسو است يا به هر بهانه به كيسه اين رژيم ميريزد, شوخي و عدم جديت روا نيست. اراده مردم ايران بر استقرار دمكراسي است. آنهايي كه در داخل يا خارج ايران تحت هر عنوان به كمرنگ كردن اين مرزبندي اساسي ميكوشند, نه رفيق قافله خلق بلكه شريك دزدان حاكميت مردم ايرانند.
رژيم با خيل پرسنل رسمي و غير رسمي خود در سراسر كشور و در سراسر دنيا اينچنين ميخواهد با تخدير شعور عاميانه در برابر ليستگذاري و تحريمها هر طور شده از مهلكه جان بدر ببرد. اما اكنون ديگر آن سبو بشكسته و آن پيمانه ريخته است! اين رژيم پوسيده دو راه بيشتر ندارد:
يا عقب بنشيند و جامهاي زهر زنجيرهاي را يكي پس از ديگري سر بكشد تا بالمآل طلسم اختناق درهم بشكند.
يا با انقباض و ميليتاريسم هر چه بيشتر, به پيشروي و ماجراجويي روي بياورد تا ضربات و عواقب بعدي آن را تحمل كند.
لكن به روشني ميتوان ديد كه اين رژيم در بن بست است. به آخر خط رسيده و راه پس و پيش ندارد. نتيجه در هر حال و با همه فراز و نشيبها يكي است: تغيير دموكراتيك توسط مردم و مقاومت ايران
وزارت خزانه داری آمریكا روز گذشته سند رسمی نامگذاری نهادها و اشخاص وابسته به رژیم ایران را بخاطر فعالیتهای مربوط به تكثیر تسلیحات كشتارجمعی و حمایت از تروریسم منتشر كرد.
طبق این سند, وزارت خارجه ایالات متحده, سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح, دو نهاد كلیدی رژیم ایران را بخاطر اقدامات مربوط به تكثیر سلاح های كشتار جمعی نامگذاری كرده است.
علاوه بر این, وزارت خزانه داری به همین خاطر, 9 ارگان وابسته به سپاه پاسداران , پنج تن از سركردگان سپاه, سه تن از كارگردانان صنایع هوا فضای پاسداران و همچنین بانك های حكومتی ” ملی” و ”ملت” را در چارچوب دستور اجرایی رئیس جمهور ایالات متحده بتاریخ 28ژوئن سال 2005, نامگذاری نمود.
وزارت خزانه داری همچنین نیروی قدس سپاه را تحت دستور اجرایی 13224 رئیس جمهور ایالات متحده به تاریخ 23 سپتامبر 2001, بخاطر تامین مادی طالبان و سایر سازمان های تروریستی , و بانك دولتی صادرات را بعنوان تامین كننده مالی تروریسم, نامگذاری كرده است .
از این پیشتر عناصری از سپاه و وزارت دفاع در پیوست های قطعنامه های 1737 و 1747 شورای امنیت سازمان ملل لیست شده بودند. از تمامی كشورهای عضو سازمان ملل خواسته میشود كه سرمایه های نهادها و عناصری كه در پیوست های آن قطعنامه لیست شده بودند , بعلاوه سرمایه نهادهایی را كه در مالكیت آنهاست و یا توسط آنها اداره میشود منجمد كنند و مانع از این بشوند كه وجوه و یا منابع اقتصادی در اختیار آنها قرار بگیرد.
نیروی ویژه اقدام مالی, كه بالاترین ارگان شاخص گذاری برای مقابله با تامین مالی تروریسم و پول شویی است , اخیرا بر روی تهدیداتی كه از سوی رژیم ایران متوجه سیستم مالی بین المللی است تاكید نمود. نیروی ویژه اقدام مالی به اعضای خود فراخوان داد تا موسساتی را كه با ایران معامله دارند توجیه كنند كه تهدیدات ناشی از فقدان پیروی رژیم ایران از استانداردهای بین المللی را بطور جدی بسنجند. هفته گذشته وزارت خزانه داری اخطاری به بانك های آمریكایی نسبت به تهدیدات نشات گرفته از سوی رژیم ایران صادر كرد.
ادامه مطلب
«هدف ما، تضمین آزادی و دموكراسی به هر قیمت است، حتی به بهای فدای موجودیتمان! ما به جانب فدیهها و محنتهای بزرگ شتافتهایم، تا آزادی و خوشبختی نصیب ملت ایران شود. ما از همه چیز دست شستهایم، تا همه چیز برای ملت ایران بدست آید و چنین خواهد شد! پس به فتح و آزادی مردم ایران باید یقین كرد، شب استبداد و ستم بیش از این نمیپاید، روز ما بر میدمد، آزادی پیروز میشود!»

جوامعه به اين دليل شكست ميخوردند و رو به عقب بر ميگردند كه زنان آنان شكست خورده و به عقب برگشتهاند. زني كه او را مورد اهانت قرار ميدهيد و او را فقط يك شي (چيز) ميپنداريد و او براي خاك پاشيدن روي احساساتش و تواناييهايش و انسانيتش به تلاش مشغوليد, انساني است كه كار ميكند, توليد ميكند, مبارزه ميكند و يك جنبش براي آزادي و عدالت را رهبري مي نمايد.
تفكر طبقاتي و پدرسالارانه با شروع بردگي, و كنار زدن زنان از پهنههاي سياسي و فكري دنيا را به سياهي كشانده است؛ امكان نداريد كه زن انديشمند, جوان و زيبا باشد و زن جوان و زيبا هم امكان ندارد كه انديشمند باشد.
زنان در تمدنهاي كهن و قبل از دروان بردهداري بهعنوان الهه عقل, معرفت و هوش شناخته ميشدند. در مصر باستان “ايزيس” الهه معرفت بود و در يونان “اتينا” الهه حكمت و در عراقت “نيدابا” اولين كسي بود كه حروف و نوشتن را كشف نمود و آيا “حوا” مادر همه ما , در مورد درخت معرفت از همسرش آدم پيشي نگرفت؟
اختلاف در شكل خارجي و جسم و در عضلههاي بين دو جنس انساني موجب اختلاف در حقوق و تواناييها و امكان كار و برنامهريزي و فهم نميشود. اختلاف ميان فرمهاي تبعيض و سركوب در بين زنان است كه فقط به دليل جنيستشان متحمل آن ميباشند و گامهاي محرزي كه در بسياري از وضعيتها به جلو برداشته شده است.
از نظر خشك مغزان دو جنس با دو طبعيت متفاوت وجود دارند و روابط نيز بر پايه قدرت فويتر و ضعيفتر بنا شده است. اما از نظر استانداردهاي دموكراتيك زنان و مردان تا آنجايي كه به آگاهي و اختيار آزاد مربوط است با يكديگر برابرند. پس رابطه بر اساس “نياز متقابل” شكل مي گيرد. مسئله برابري ميان زنان و مردان در هر اجتماعي وجود دارد. براي ساختن زندگي, عمل شايسته عملي است كه به نفع مردم باشد. اين روح انسان را آزاد ميكند. آزادي زن پيش شرط آزادي مرد ميباشد. اگر زن آزاد باشد, تمامي جامعه نيز آزاد خواهد بود.
در دنياي امروز ما, در دل درگيريها و بخرانها و در انفجار طبيعت و اختلاف, در اين سر فصل جدي تاريخ, ميبايد “نيروي زنان” وسيله دگرگوني و تغيير باشد و در واقع جوهر جريان پيشرفت و صلح را نمايندگي كند.
ما ميخواهيم فرصت را از دست واپسگرايان بگيريم تا گفتگو و به مبارزه طلبيدن را در يك دايره بسته در مورد شكل و شمايل و لباس و روسري آغاز نكنيم و بعد اينها را به دلايل برتري و فضيلت ربط دهيم. ميخواهيم به افراطيها و خشك مغزان بگوييم ما زنان معتهد هستيم و كاري مقدس پيش مي بريم. ما خودمان را وقف كار و مبارزه كردهايم و بگذار درگيري و مقالبه ما براي پيروزي ارزشهاي زندگي و براي عدالت و ترقي باشد.

بي آن كه جهان به پايان آيد
و قيامت فرا رسد
گاهي تمام ستارگان خاموش ميشوند
خورشيد مي ميرد
و ماه خاكستر ميشود,
و سكوت بي طعم و خلا خشك,
گاهي كه
عابري به نوميدي سر در گريبان ميكشد.
و گاهي بي آن كه جهان به پايان آيد
و قيامت فرا رسد
تمام ستارگان سوخته زندگي آغاز ميكنند
و خورشيد
و ماه خاكستر شده,
و سكوت با ترانه ميآميزد
و آغوش خلا از هستي بر ميشود
گاهي كه عابري خاموش
سر از گريبان بر ميآورد
و اميدي- حتي دور دست- را ترانه ميخواند.
محمدباقر صابری سرپرست اداره كل سلامت روان وزارت بهداشت در مصاحبه با خبرگزاریهای حكومتی با اعلام این آمار تكان دهنده گفت: سالانه شش نفر به ازای هر یك صد هزار نفر جمعیت در ایران اقدام به خودكشی میكنند كه معادل 4200نفر در سال است. وی افزود: اقدام به خودكشی در زنان بیش از مردان است, اما خودكشیهای موفق كه به مرگ میانجامد در بین مردان از زنان بیشتر است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای پرتعداد انتظامات دانشگاه تهران به همراه نیروهای حراست این دانشگاه و همچنین مامورین امنیتی با حضور در مقابل درب های دانشگاه تهران رفت و آمد افراد و ورود و خروج دانشجویان و اساتید دانشگاه را به شدت کنترل می کنند.
انتظامات با چک کردن کارت دانشجویی و تطبیق عکس روی کارت با چهره دانشجویان از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه ها به دانشگاه تهران جلوگیری می کند. روابط عمومی دانشگاه تهران همچنین اعلام کرده است فردا کتابخانه مرکزی، جهاد دانشگاهی و دیگر نهادهای پردیس مرکزی تعطیل است و از میان دانشجویان دانشگاه تهران هم تنها دانشجویانی حق ورود به محوطه پردیس مرکزی را دارند که دانشکده هایشان در پردیس مرکزی قرار دارد.
روابط عمومی دانشگاه تهران همچنین در پاسخ به درخواست دانشجویانی که برای دریافت کارت ورود به جلسه سخنرانی احمدی نژاد مراجعه کرده بودند، اعلام کرد کارت های ورود به جلسه از یک هفته پیش به دانشگاه های مختلف تهران ارسال و توزیع شده است. شنیده ها حاکی از آن است که چند روز پیش کارت های ورود به جلسه به طور محدود در میان بعضی از دانشجویان دانشگاه های امام حسین و امام صادق توزیع شده است.
از زمان انتشار دومین نامه دفتر تحکیم وحدت به محمود احمدی نژاد، نیروهای امنیتی ضمن تماس های مکرر با اعضای این دفتر مصرانه از ایشان خواسته اند از تصمیم خود برای حضور در جلسه سخنرانی احمدی نژاد صرف نظر کنند. نیروهای امنیتی به دانشجویان گوشزد کرده اند از آن جا که پس از حادثه دانشگاه کلمبیا در آمریکا تمام نگاه جهان به این نشست است، ایجاد اخلال در این برنامه برابر با در افتادن با کلیت نظام است و برخورد شدید نهادهای امنیتی را در پی خواهد داشت.
در عین حال در میان این تهدیدها و خط و نشان کشیدن های نیروهای امنیتی برای دانشجویان و همچنین ایجاد جو امنیتی در اطراف دانشگاه تهران، طبق گزارش های رسیده از دانشگاه های مختلف تهران، دانشجویان در حال برنامه ریزی برای حضور در این برنامه به منظور آزمودن صحت ادعاهای محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مبنی بر آزاد بودن دانشگاه های ایران هستند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه تهران امروز با انتشار چندین نشریه دانشجویی، ضمن درج نامه دفتر تحکیم به رئیس جمهور از دانشجویان برای شرکت در این برنامه دعوت کرده اند. عمده انتقادات دانشجویان دانشگاه تهران به دولت به اخراج و بازنشسته کردن گروهی اساتید و ایجاد محدودیت برای تشکل های دانشجویی این دانشگاه مربوط می شود.
همچنین دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که سال گذشته شعار «مرگ بر دیکتاتور» را در حضور احمدی نژاد در این دانشگاه سر دادند، جهت انتقاد به احمدی نژاد مبنی بر دستگیری و شکنجه انتقام جویانه دانشجویان این دانشگاه فردا قرار است در دانشگاه تهران حضور یابند.
گزارش های رسیده از دانشگاه های علامه و خواجه نصیر نیز حکایت از این دارد که دانشجویان با پخش تراکت هایی در خوابگاه ها از دوستان خود جهت حضور در برنامه احمدی نژاد دعوت کرده اند. جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه علامه در بهار سال گذشته با احکام شدید انضباطی محرومیت از تحصیل مواجه شده اند و رئیس روحانی و انتصابی این دانشگاه با زیر پا گذاشتن قانون در روند فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه اخلال ایجاد کرده است.
اخبار فوق الذکر همگی حکایت از این دارد که در مقابل آمادگی کامل دانشجویان برای حضور در جلسه سخنرانی رئیس جمهور که قرار است فردا در دانشگاه تهران برگزار شود، نیروهای امنیتی و انتظامی نیز گویا قرار است فردا تمام نیرو و توان خود را جهت برگزاری هر چه بهتر و آبرومندتر این جلسه صرف کنند. همه به انتظار نتیجه این زورآزمایی دانشجویان و نهادهای امنیتی نشسته اند که ببینند آیا این نهادها بالاخره موفق می شوند جلسه ای هر چند صوری ولی آبرومند برای سخنرانی رئیس جمهور فراهم کنند یا این دانشجویان هستند که مثل سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر انتقادات صریحی را در حضور وی مطرح خواهند کرد.
از آنجا كه دموكراسي و توسعه و پيشرفت, منوط به رهايي زن است, هر گونه قانونگذاري و طرح ريزي در زمينه هاي مختلف اجتماعي, بايد قبل از هر چيز مساله برابري زن و مرد را مد نظر قرار دهد.
درگيري اجتنابناپذير با فرهنگ و اندشه ديرپاي تاريخي كه بر تبعيض جنسي بنا شده و به مثابه يك ايدئولوژي حاكم در طول تاريخ عمل كرده است, با يگانگي, با يك آرمان و شاخص رهبريكننده انساني در دنياي خارج از ذهن و با اتكا به انيگزشهاي نوين انساني, ميسر است.
اگر قرن حاضر, قرن رهايي زنان است, پيشرفتهاي سياسي, اقتصادي, اجتماعي و فرهنگي از اين شاهراه عبور ميكند.
صلح, توسعه و دموكراسي, مشروط به رهايي زنان, برابري زن و مرد و رهبري زنان است. اگر به اين مساله بيتوجهي يا كم توجهي شود, لاجرم, جنگ, خشونت, ديكتاتوري و عقب ماندگي, شدت و گسترش خواهد يافت.
قرن بيست و يكم, قرن آزادي زن و رفع تبعيض از زنان؛ قرن صلح و توسعه و دموكراسي, در راه است. در عين حال مرتجعان, از اعماق قرون تاريك, خيز برداشتهاند تا با زن ستيزي خود چرخ تاريخ را بهعقب برگردانند. غافل از آن كه در هر كجاي جهان, از جمله در ايران, به دست تواناي زنان آزاد و رها شده, از صحنه تاريخ, جارو خواهند شد. اين رسالت تاريخي زنان آزاده عصر ماست؛ رسالتي كه بدون آن جامعه بشري و تمدن آن در معرض تهديد مرتجعان خواهد بود. بدون شك, نقطه مقابل مرتجعان زن ستيز, زنان آزادهيي هستند كه دست در دست هم بر ضد آن قيام ميكنند و در پرتو مقاومت روز افزون خود, رهايي زن را كه مبشر رهايي همه انسانهاست, رقم ميزنند.
با تاكيد مجدد بر عهد ديرين تمامي زنان براي پيگيري برابري ما به روشني دريافتهايم كه آزادي و برابري را هيچ كس در سيني طلايي به زنان تقديم نخواهد كرد. راه برابري و آزادي و رهايي را بايد تلاش و كوشش خستگي ناپذير با فداكاري و البته با روشنبيني و هوشياري و مسئوليتپذيري و مخصوصا با همبستگي خواهرانه در همه جاي دنيا طي كنيم.
اين طليعه, بزرگترين تحمل جامعه و تاريخ بشري است. با اميد و ايمان به استقبال آن بشتابيم!
اين نامه مدتي پيش توسط دوستي ارسال شد كه از ذكر اسم وي خودداري مينمايم
اين روزها “سربازان گمنام” در “وزارت اطلاعات نظام”, آنچنان مشغول چاپ و نشر كتاب و ”“تنوير افكار عمومي” هستند كه اگر كسي از سابقه امر خبر نداشته باشد, فكر ميكند كه توسعه صنعت چاپ نيز از اولويت هاي برنامه اقتصادي دولت “برادران پاسدار” است. صنعت سينما و سريال هاي تلويزيوني و نيز اينترنت و وب سايت و وبلاگ نيز از بركت تلاشهاي ”خالصانه” دكتر-سردبير و فيلمسازهاي كنوني (با عرض معذرت: پاسدار-لومپنها و كميته چيهاي سابق) نظام, بي بهره نمانده است.
اگر سن آدم قد بدهد يا خوانده باشد كه ”مسئولين محترم نظام” در دوران ”حاكميت طاغوت” چه رابطه كارد و پنيري با تلويزيون و سينما و ساير ”مظاهر فرهنگ استكباري” داشته اند, آنوقت 2 تا شاخ يواش يواش روي كله اش شروع به سبز شدن ميكند. دو شاخ ديگر وقتي اضافه ميشود كه يك قدم بعد, آدم متوجه مي شود كه موضوع اين فعاليت عظيم ”عبادي-مطبوعاتي-هنري”, ”...بررسي و تبيين مستند تاريخچه, ايدئولوژي, مواضع و عملكرد سازمان نيمه مخفي و سياسي نظامي موسوم به «سازمان مجاهدين خلق ايران» است”. (روزنامه رسالت-7/4/86)
جل الخالق, مگر در روزنامه رسمي به اين راحتي مي شود اين اسم را چاپ كرد؟ مگر ”تنها يادگار امام” در نامه به ”حاصل عمر” پدرش, بكار بردن اين كلمه ممنوعه را از اسباب مغضوب شدن وي ندانست؟
پس بايد به شنونده يا خواننده بيچاره حق داد كه وقتي مي شنود كه مثلا فقط محصولات قلمي ”پژوهشگران نظام” در زمينه مورد اشاره روزنامه رسالت, از صدها عنوان كتاب يا دهها هزار صفحه گذشته است, به گوش خودش اعتماد نكند, و مثلا بپرسد كه اگر اين ”شغل شريف” اينقدر ثواب دارد, روزنامه آسيا كه فقط يك خبر و يك عكس در صفحه اول روزنامه اش چاپ كرده بود مگر چه گناه كبيره اي مرتكب شده بود كه آن معامله را با مدير مسئول و صاحب امتيازش كردند؟ يا همين چند وقت پيش, كار اين ”همشهري” بدبخت, كه ندانسته يك عكس در آگهي اش چاپ كرد, چه ايرادي داشت كه كيهان, روزنامه ”ارزشي” نظام او را متهم به ناشيگري مطبوعاتي كرده و آنقدر كلفت بارش كرد؟ مگر در آن سالهاي اول براي امثال همين ”برادر حسين” از كيهان و ”رئيس جمهور ارزشي” نظام, كه در ”هتل اوين” متهمين را ”ارشاد” ميكردند, خواندن يك صفحه از نشريه اين ”گروهك” براي اجراي حكم ”تعزير” و اعدام كافي نبود؟ و برهمين سياق, اگر بنا بر بررسي ”مواضع و عملكرد” آنهاست, ديگر چرا ”برادران” آن يكي اداره همين وزارتخانه, صبح و شب, پول ”بيت المال” را خرج پخش پارازيت روي تلويزيونشان ميكنند؟ چرا براي فيلترگذاري روي سايتهايشان, منت هر كمپاني ريز و درشت ”شيطان بزرگ” را مي كشند؟ بسياري چراهاي ديگر و مهمتر از همه اينكه, مگر اين ”گروهك” صدبار ”انشعاب كرده”, خلع سلاح نشد و عنقريب دفتر اعمالش بدست ”ملت مسلمان عراق” و ”دولتمردان منتخب” آن, بسته نخواهد شد كه اينقدر براي معرفي آن, اين همه خرج مي كنند؟
اما اينقدر هم نبايد در چنبره اين چراها گيركرد. بالاخره اگر ”مصلحت نظام” حكم نمي كرد, خرج كردن وجوهي كه ”شرعا” جايش در حسابهاي بانكي سوييس و… است, جايز نبود. مسئولين دلسوز نظام هم كه گويا پيشاپيش متوجه اين سرگشتگي ”امت هميشه در صحنه” بوده اند, تا توانسته اند به آن پرداخته اند: ”نسل جوان و پرشور اين آب و خاك, پس از رخداد عظيم پيروزي انقلاب اسلامي ... تجارب گرانسنگي بدست آورد... عناصر اين گروهك ها با لانه كردن در مدارس و دانشگاهها, نوجوانان و جوانان پرشور اما ناپخته و بي تجربه را بسوي خود فرا مي خواندند, چه بسيار جوانان ناآگاهي كه اسير اين جوسازي هاي مسموم شدند.” (كيهان-19/4/86) يا ”اين ماجراي عجيب ... تعداد پرشماري از جوانان و مردان و زنان وطن ما را در كام كشيده...» (كيهان-30/3/86) يا ”اميد است بيان سرنوشت سازماني كه از ابتدا بر انحراف بنا شد, عبرتي براي همه كساني باشد كه خواستار انجام كارهاي تشكيلاتي هستند.” (از مقدمه مركز اسناد انقلاب اسلامي بر كتابي بقلم حسين روحاني)
همچنين نظر به تجارب قبلي, كه كاغذهاي كتابهاي مشابه نظام توسط خوانندگان, به مصارف ديگري غير از خواندن مي رسيد, اينبار بي گدار به آب نزده اند: ”...چنين جرياني را نمي توان و نبايد باادعاي «انحراف 40ساله» يا «گوهرهاي تاريكي» و امثالهم تذليل يا تقديس كرد و گذشت, بلكه بايد زماني بس طولاني به توصيف واقعيت ايشان بگذرد و ... ريشه يابي شود كه علت ظهور چنين فرقه اي با اين همه بدعت هاي ناهنجار, چه بوده و علل اساسي آن همه تلاش ها و دشوار خويي هاي مردانه و مبارزات سرسختانه چه بوده است؟...» (كيهان-30/3/86)
همينطور با توجه به اينكه ”دشمنان نظام”, اندك آبرويي براي ”وزارت جليله اطلاعات” باقي نگذاشته اند, احوط آن بوده است كه قدري هم به اسامي ناشرين و مؤلفين اين كتابها پرداخته شود. لذا ضروري بوده كه جمله ”توابين” رديف شوند, و احتمالا بخاطر قلت وقت, مهم هم نبوده كه ”نويسندگان” مربوطه چه زماني با نظام ”لينك” شده باشند, و ”پيوند”شان با آن تا چه ميزان ”روشنا” داشته باشد: احمدرضا كريمي كه در سال1353 در يك رابطة هواداري دستگير شده و در همان ابتداي دستگيري شروع به همكاري و لو دادن پرداخت و بعد از انقلاب هم از شاگردان دست آموز حاجي در اوين شد، همون حاجي را ميگيم كه قيافه اش نياز به نقاب نداشت و سرانجام بيچاره راه از گوشة حجره اش كه تازه به كسب و كار! پرداخته بود به لقاي امام امت فرستادند يا ”حسين روحاني (پس از دستگيري در بهمن ماه 1360) در زندان به همكاري پرداخت و اطلاعات ذيقيمتي را در اختيار نيروهاي انقلاب گذاشت...” (از مقدمه كتاب وي-مركز اسناد انقلاب اسلامي)
برهمين سياق ساير ”همكاري كنندگان” نيز رديف ميشوند: سعيد شاهسوندي, كريم حقي, مسعود خدابنده و شمس حائري و… كه معرف حضور همه هستند و نيازي به اطاله كلام و معرفيشان نيست. تعدادي از مقامات ”كامياب” يا ”آرزو بدل” نظام نيز بايد مشاركت داشته باشند: بهزاد نبوي, معاديخواه, هادي غفاري, ابراهيم يزدي, سحابي و... . هرچه نباشد بايستي در اين ”اسناد معتبر دست اول” روشن شود كه ”سپاس شاهنشاها” گفتن مسئولين نظام, شايعه بوده است. طبعا امدادهاي غيبي هم بيكار نيستند و وظيفه خودشان را مي دانند, لذا كتاب ”سازمان مجاهدين خلق ماركسيست افراطي” هم از مستر ”مارك ادموند” آمريكايي مي رسد كه ”موجب غناي اين پژوهش” است.
در مورد ناشرين, كار ساده تر است. سالهاست نظام براي همين امور, انبوه مؤسسه و ”مركز اسناد” و وب سايت زنجيره اي و ... براه انداخته است, و تازه دادستاني و انتشارات سپاه و وزارت ارشاد و سازمان تحقيقات اسلامي و هركس ديگر كه ميتواند چند ورق كاغذ چاپ كند, نيز در اين ”امر خير” مشاركت ميكنند. اما احتمالا همان قلت وقت و عجله باعث ميشود كه يكي از آنها يعني“مؤسسه مطالعاتي و پژوهشهاي سياسي” در مقدمه كتابش بند را آب بدهد: ”مؤسسه كوشيد تا با وزارت اطلاعات و ديگر سازمان هايي كه به نحوي حافظ اسناد طبقه بندي شده رژيم پهلوي بوده اند, تعامل جدي آغاز كند...”
بدين ترتيب, ”وزير محترم اطلاعات” كه در تعامل با ”خوديها”ي نظام نيز به استفاده از دندان اشتهار دارد, با ” نوجوانان و جوانان پرشور” از در نصيحت در مي آيد تا بلكه ”عبرت” بگيرند, و ”مقام عظمي” بتواند يك شب بدون دغدغه ”اراذل و اوباش” از پاي منقل به راحتي بلند شده و سرش را روي بالش بگذارد. البته نه اينكه شيوه هاي سنتي ”ارشاد” ديگر لازم نباشد, آنها كه از ”اركان نظام” است و مدتي است كه با ”شفاف سازي تمام”, بجاي ”هتل اوين”, در وسط كوچه و خيابان بكارگرفته ميشود. اما ظاهرا ”عبرت” مورد نظر حاصل نمي شود و ”قاضي مقدس” هاي نظامن و غيره دارند ”عروج” ميكنند. زيرا تقصير از آن ” بدعت هاي ناهنجار” است كه با هيچ صراطي مستقيم نمي شوند, نه بمباران ”نظام سلطه بين المللي” بر آنها كارگر است, نه انواع و اقسام ”ليست” ها, و نه ”روابط حسنه نظام” با ”مسيو” ها و ”مستر” هاي فرنگي. حاجي شيراك هم كه دل ميداد و قلوه ميگرفت از بد حادثه دورانش تمام شود و بجايش جوانكي بي تجربه، همة خيرات نظام را به فراموشي سپرده و بجاي حمايت از تكنولوژي صلح آميز! همان حرفهاي استكباري را تكرار ميكند و…
سردار پاسدار صفوي هم كه پا جاي سلفش گذاشته و به كارهاي فرهنگي روي آورده برخي ديگر از مسئولين دل داده نظام هم كه به خريدن زمين و مستغلات در امارات و اينجا و آنجاي دنيا روي آورده اند. پس ناگزير بايد كه وزارت اطلاعات در عين «تنوير افكار عمومي» با انتشار كتاب، برنامه هاي تلويزيوني، اينترنت، «فرم انترپل» كه طبعاً مصارف داخلي زيادي دارند يا سردار پاسدار قمي و شخص وزير خارجه كه سوابق طولاني در تركيه و جاهاي ديگر دارد، «دولت منتخب مردم مسلمان عراق» را كه مع الأسف روز به روز هم آب ميرود و پشمي به كلاهش نمانده همچنان تحت فشار بگذارند. كاش ميشد سري به چهارراه استراتژيك نظام ميزد و چاره اي ميانديشيد.
چه ميشود كرد, درست است كه نظام از ”سقوط حاكميت طاغوت” ”عبرت” هاي خودش را گرفته است, اما بنظر ميرسد كه عنقريب خود ”ام القرا” بدست همان ” تلاش ها و دشوار خويي هاي مردانه و مبارزات سرسختانه” ميرود تا به عبرت ديگري در سرتاسر ”قراء” تبديل شود.
*ميثم لطفي زنداني سياسي سابق در سلول انفرادي بند240 زندان اوين در شرايط بدي نگهداري ميشود
*ممنوع الملاقات کردن زندانيان
*دو دانشجوی کرد در شکنجه گاه 209 زندان اوین
*دار زدنها در ایران تقریباً به یك امر روزمره تبدیل شده است
ادامه مطلب
